خرید بک لینک

درباره سایت

58-

آخرین مطالب

امکانات وب

50-

روحیه ام داغونه که باشه، خسته ام که باشم.زندگی همینه.باید با سختی ها مقابله کرد.باید مثل آب بود.90 درصد نارضایتی من از زندگی بخاطر دور بودن از خداست.باید خودمو بلند کنم ببر به ملاقات با خدا الان یه آهنگ شاد تو گوشمه و میخوام سعی کنم زندگی رو ساده تر بگیرم.میخوام سعی کنم راحت تر با مسائل برخورد کنم چون فقط و فقط خودم دارم زجر میکشم. نظم تو زندگیم نیست.باید خودمو درست کنم.

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 16:20

امروز خیلی غمگین بودم.خیلی زیاد.حرف زدن با بابا هم منو بدتر کرد.گاهی فکر میکنم من اصلا براش مهم نیستم.هیچ براش مهم نیست که من خونه ندارم.اما مهم نیست.نباید اهمیت بدم.برام بهتره مدتی با هیچ کسی صحبت نکنم و سرم تو لاک خودم باشه.حتی همسری هم نمیتونه منو به آرامش برسونه.فقط منم که باید به خودم کمک کنم.تو این دوره زمونه هیچ کس به فکر دل آدم نیست.هیچ کس. پ.ن: تمام پاهام درد میکنه.خیلی زیاد.فکر میکنم عصبی باشه.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 16:20

13:28 نوشت: بهانه میارم،نمیخونم،رژی.م نمیگیرم.هیچ کاری نمیکنم.فقط منتظرم شرایط خوب بشه و حال دلم عوض بشه.کاش درست بشم،کاش درس بخونم،کاش به خودم برسم.خسته ام از خودم و این زندگی.دو روزه نماز رو آغاز کردم،اما نماز صبح تنبلم.امیدوارم ایندفعه پایدار باشه. 14:29 نوشت: گاهی اینقدر غمگین و سرخورده میشم که نمیدونم باید چیکار کنم.فقط میدونم هرچه به خدا نزدیک تر شم،استرس ها و نگرانی هام کمتر میشه.پس باید خدا رو تو قلبم داشته باشم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 16:20

9:28 نوشت: در زمان حاضر همسری نون سنگک خریداریه بود،صبحانه آماده کرده بود و با هم صبحانه خوردیم.خیلی چسبید برای من لقمه میگرفت و من میخوردم. قند عسل و جیگر یکی یدونه اش هستم دیگه از فکر زیاد سر درد دارم.دیشب هم نزدیک ساعت 1 شب خوابیدم.داشتم دیوانه میشدم.دو ساعت فقط تلاش میکردم بخوابم اما هجوم افکار اجازه نمیداد.کاش زندگی خیلی ساده تر از این چیزها بود.کاش با ساده ترین چیزها هم خوش بودیم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 16:20

12:48 نوشت: گاهی باید شجاعت این رو داشته باشی که همه چیز رو تمام کنی و حتی پل های پشت سرت هم خراب کنی.دیگه ادامه دادن به این زندگی برام توانایی پذیر نیست.دیگه با این شرایط نمیتونم بسازم.باید همه چیز رو تمام کنم برم جایی که حداقل کمی آرامش داشته باشم.سه سال و نیم که ازدواج کردم جز خون دل خوردن و استرس داشتن و نابود شدن فرصت هام،هیچی نصیبم نشد.فقط عصبی شدم و غصه خوردم و با آدم هایی رفت و آمد کردم که هیچ تناسبی باهاشون ندارم.میخوام تنها زندگی کنم.ادامه دادن به این زندگی به زودی فقط تنفر رو تو دلم اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 16:20

خـورشـیـد و زنــدگــ♥ــی :) آیـــنده ای  خواهــم ساخت کــه  گذشتـــه ام جلویش زانــو بـــزند ! 55-   گاهی به خودت احترام بگذار...یک چای داغ بریز داخل زیباترین استکان خانهیک دانه شیرینی هم بگذار کنارش...همراه یک آهنگ دلنشین وبه خودت بگو:بفرمایید چایتان سرد نشود...به خودت،باورت وزندگی ات عشق بورز...سن وسالت مشکل عشق نیست...زمان نمیتواند بلور اصل را کدر کند...مگر آنکه تو پیوسته برق انداختن آنرا از یاد برده باشی...برای خودت دعا کن که آرام باشی،صبور باشی...مهم نیست که آخرین زلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 16:20

امروز یه دستی به سر و روی خونه کشیدم.خیلیییی بهم ریخته بود.حداقل ظاهر رو کمی درست کردم.حس میکنم خونمون خیلیییی شلوغه.دلم میخواد خیلی از وسایلام رو بندازم بیرون.ماسک صورتم رو هم میزنم.اما نمیدونم چرا احساس تغییر نمیکنم.راستش باید از درون هم پاکسازی انجام بدم.برای انجام بعضی کارهای شخصیم به همسری نیاز دارم و وقتی بهش میگم واقعا خیلی عالی هوامو داره.خداروشکر. امروز یه پیام زیبا برام فرستاد:بانو عشق تو نه بازیچه است نه برگی که در دقایق دلتنگی مرا به خود سرگرم کند بانو عشق تو خرقه یی نیست که آن را دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 16:20

14:08 : باید سعی کنم تو موقعیت های بحرانی،اعصاب خودم رو حفظ کنم.مثلا الان که باز سر و کله ی اون زنیکه قراره پیدا بشه و میخواد چند نفر رو بیاره که با بابا آشتی کنه.تو خودت رو آدم کن و از پول پرستی دست بردار،نمیخواد واسطه بیاری.داداشای منم که آدم نیستن و کلا خودشون رو میکشن کنار.واقعا پسر جماعت به درد نمیخوره و عاطفه نداره.الهی اگه روزی بچه دار شدم خدا فقط بهم دختر بده.یه دختر نااااز. ناراحت و عصبیم.کاش نزدیک بابا بودم که هروقت لازم بود خودم رو زود میرسوندم پیشش.نمیدونم شایدم پاشم برم.خدایا! مراقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 16:20

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمینتوکل یعنی اجازه دادن به خداوندکه خودش تصمیم بگیرد!تو فقط بخواه و آرزو کناما پیشاپیش شاد باش!و ایمان داشته باش که رویاهایتهم چون بارانی در حال فرو ریختنند!پیشاپیش شاد باش و شکر گذارچرا که خداوند نه به قدر رویاهابلکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 12 ارديبهشت 1397 ساعت: 16:56

هیچ جوره تو این زندگی راضی نیستم.هر روز هم ناامیدیم داره بیشتر میشه.اگه میتونستم جایی برم که راحت باشم احتمالا زودتر از این زندگی میرفتم بیرون. گاهی فکر میکنم تو انتخابم اشتباه کردم.قبلا فکر میکردم ازدواج آدم رو مستقل تر میکنه.رهاتر میشه.اما سخت در اشتباه بودم.ازدواج فقط دست و پای آدم رو میبنده و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 19:18

روحیه ام داغونه که باشه، خسته ام که باشم.زندگی همینه.باید با سختی ها مقابله کرد.باید مثل آب بود.90 درصد نارضایتی من از زندگی بخاطر دور بودن از خداست.باید خودمو بلند کنم ببر به ملاقات با خدا الان یه آهنگ شاد تو گوشمه و میخوام سعی کنم زندگی رو ساده تر بگیرم.میخوام سعی کنم راحت تر با مسائل برخورد کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 19:18

امروز خیلی غمگین بودم.خیلی زیاد.حرف زدن با بابا هم منو بدتر کرد.گاهی فکر میکنم من اصلا براش مهم نیستم.هیچ براش مهم نیست که من خونه ندارم.اما مهم نیست.نباید اهمیت بدم.برام بهتره مدتی با هیچ کسی صحبت نکنم و سرم تو لاک خودم باشه. حتی همسری هم نمیتونه منو به آرامش برسونه.فقط منم که باید به خودم کمک کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 19:18

13:28 نوشت: بهانه میارم،نمیخونم،رژی.م نمیگیرم.هیچ کاری نمیکنم.فقط منتظرم شرایط خوب بشه و حال دلم عوض بشه.کاش درست بشم،کاش درس بخونم،کاش به خودم برسم.خسته ام از خودم و این زندگی. دو روزه نماز رو شروع کردم،اما نماز صبح تنبلم.امیدوارم ایندفعه پایدار باشه. 14:29 نوشت: گاهی اینقدر غمگین و سرخورده میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 19:18

9:28 نوشت: امروز همسری نون سنگک خریده بود،صبحانه آماده کرده بود و با هم صبحانه خوردیم.خیلی چسبید برای من لقمه میگرفت و من میخوردم. قند عسل و جیگر یکی یدونه اش هستم دیگه از فکر زیاد سر درد دارم.دیشب هم نزدیک ساعت 1 شب خوابیدم.داشتم دیوانه میشدم.دو ساعت فقط تلاش میکردم بخوابم اما هجوم افکار اجازه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 19:18

12:48 نوشت: گاهی باید شجاعت این رو داشته باشی که همه چیز رو تمام کنی و حتی پل های پشت سرت هم خراب کنی.دیگه ادامه دادن به این زندگی برام امکان پذیر نیست.دیگه با این شرایط نمیتونم بسازم.باید همه چیز رو تمام کنم برم جایی که حداقل کمی آرامش داشته باشم.سه سال و نیم که ازدواج کردم جز خون دل خوردن و استادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 19:18

صفحه بندی