50
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 16:20
روحیه ام داغونه که باشه، خسته ام که باشم.زندگی همینه.باید با سختی ها مقابله کرد.باید مثل آب بود.90 درصد نارضایتی من از زندگی بخاطر دور بودن از خداست.باید خودمو بلند کنم ببر به ملاقات با خدا الان یه آهنگ شاد تو گوشمه و میخوام سعی کنم زندگی رو ساده تر بگیرم.میخوام سعی کنم راحت تر با مسائل برخورد کنم چ...
51
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 16:20
امروز خیلی غمگین بودم.خیلی زیاد.حرف زدن با بابا هم منو بدتر کرد.گاهی فکر میکنم من اصلا براش مهم نیستم.هیچ براش مهم نیست که من خونه ندارم.اما مهم نیست.نباید اهمیت بدم.برام بهتره مدتی با هیچ کسی صحبت نکنم و سرم تو لاک خودم باشه.حتی همسری هم نمیتونه منو به آرامش برسونه.فقط منم که باید به خودم کمک کنم.ت...
52
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 16:20
13:28 نوشت: بهانه میارم،نمیخونم،رژی.م نمیگیرم.هیچ کاری نمیکنم.فقط منتظرم شرایط خوب بشه و حال دلم عوض بشه.کاش درست بشم،کاش درس بخونم،کاش به خودم برسم.خسته ام از خودم و این زندگی.دو روزه نماز رو آغاز کردم،اما نماز صبح تنبلم.امیدوارم ایندفعه پایدار باشه. 14:29 نوشت: گاهی اینقدر غمگین و سرخورده میشم که ...
53
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 16:20
9:28 نوشت: در زمان حاضر همسری نون سنگک خریداریه بود،صبحانه آماده کرده بود و با هم صبحانه خوردیم.خیلی چسبید برای من لقمه میگرفت و من میخوردم. قند عسل و جیگر یکی یدونه اش هستم دیگه از فکر زیاد سر درد دارم.دیشب هم نزدیک ساعت 1 شب خوابیدم.داشتم دیوانه میشدم.دو ساعت فقط تلاش میکردم بخوابم اما هجوم افکار ...
54
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 16:20
12:48 نوشت: گاهی باید شجاعت این رو داشته باشی که همه چیز رو تمام کنی و حتی پل های پشت سرت هم خراب کنی.دیگه ادامه دادن به این زندگی برام توانایی پذیر نیست.دیگه با این شرایط نمیتونم بسازم.باید همه چیز رو تمام کنم برم جایی که حداقل کمی آرامش داشته باشم.سه سال و نیم که ازدواج کردم جز خون دل خوردن و استر...
55
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 16:20
خـورشـیـد و زنــدگــ♥ــی :) آیـــنده ای خواهــم ساخت کــه گذشتـــه ام جلویش زانــو بـــزند ! 55- گاهی به خودت احترام بگذار...یک چای داغ بریز داخل زیباترین استکان خانهیک دانه شیرینی هم بگذار کنارش...همراه یک آهنگ دلنشین وبه خودت بگو:بفرمایید چایتان سرد نشود...به خودت،باورت وزندگی ات عشق بورز...سن...
57
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 16:20
امروز یه دستی به سر و روی خونه کشیدم.خیلیییی بهم ریخته بود.حداقل ظاهر رو کمی درست کردم.حس میکنم خونمون خیلیییی شلوغه.دلم میخواد خیلی از وسایلام رو بندازم بیرون.ماسک صورتم رو هم میزنم.اما نمیدونم چرا احساس تغییر نمیکنم.راستش باید از درون هم پاکسازی انجام بدم.برای انجام بعضی کارهای شخصیم به همسری نیاز...
58
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 16:20
14:08 : باید سعی کنم تو موقعیت های بحرانی،اعصاب خودم رو حفظ کنم.مثلا الان که باز سر و کله ی اون زنیکه قراره پیدا بشه و میخواد چند نفر رو بیاره که با بابا آشتی کنه.تو خودت رو آدم کن و از پول پرستی دست بردار،نمیخواد واسطه بیاری.داداشای منم که آدم نیستن و کلا خودشون رو میکشن کنار.واقعا پسر جماعت به درد...
59-
-
تاریخ: 1397/2/12 ساعت: 16:56
وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمینتوکل یعنی اجازه دادن به خداوندکه خودش تصمیم بگیرد!تو فقط بخواه و آرزو کناما پیشاپیش شاد باش!و ایمان داشته باش که رویاهایتهم چون بارانی در حال فرو ریختنند!پیش...
49-
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:18
هیچ جوره تو این زندگی راضی نیستم.هر روز هم ناامیدیم داره بیشتر میشه.اگه میتونستم جایی برم که راحت باشم احتمالا زودتر از این زندگی میرفتم بیرون. گاهی فکر میکنم تو انتخابم اشتباه کردم.قبلا فکر میکردم ازدواج آدم رو مستقل تر میکنه.رهاتر میشه.اما سخت در اشتباه بودم.ازدواج فقط دست و پای آدم رو میبنده و
50-
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:18
روحیه ام داغونه که باشه، خسته ام که باشم.زندگی همینه.باید با سختی ها مقابله کرد.باید مثل آب بود.90 درصد نارضایتی من از زندگی بخاطر دور بودن از خداست.باید خودمو بلند کنم ببر به ملاقات با خدا الان یه آهنگ شاد تو گوشمه و میخوام سعی کنم زندگی رو ساده تر بگیرم.میخوام سعی کنم راحت تر با مسائل برخورد ک
51-
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:18
امروز خیلی غمگین بودم.خیلی زیاد.حرف زدن با بابا هم منو بدتر کرد.گاهی فکر میکنم من اصلا براش مهم نیستم.هیچ براش مهم نیست که من خونه ندارم.اما مهم نیست.نباید اهمیت بدم.برام بهتره مدتی با هیچ کسی صحبت نکنم و سرم تو لاک خودم باشه. حتی همسری هم نمیتونه منو به آرامش برسونه.فقط منم که باید به خودم کمک ک
52-
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:18
13:28 نوشت: بهانه میارم،نمیخونم،رژی.م نمیگیرم.هیچ کاری نمیکنم.فقط منتظرم شرایط خوب بشه و حال دلم عوض بشه.کاش درست بشم،کاش درس بخونم،کاش به خودم برسم.خسته ام از خودم و این زندگی. دو روزه نماز رو شروع کردم،اما نماز صبح تنبلم.امیدوارم ایندفعه پایدار باشه. 14:29 نوشت: گاهی اینقدر غمگین و سرخورده می
53-
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:18
9:28 نوشت: امروز همسری نون سنگک خریده بود،صبحانه آماده کرده بود و با هم صبحانه خوردیم.خیلی چسبید برای من لقمه میگرفت و من میخوردم. قند عسل و جیگر یکی یدونه اش هستم دیگه از فکر زیاد سر درد دارم.دیشب هم نزدیک ساعت 1 شب خوابیدم.داشتم دیوانه میشدم.دو ساعت فقط تلاش میکردم بخوابم اما هجوم افکار اجازه
54-
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:18
12:48 نوشت: گاهی باید شجاعت این رو داشته باشی که همه چیز رو تمام کنی و حتی پل های پشت سرت هم خراب کنی.دیگه ادامه دادن به این زندگی برام امکان پذیر نیست.دیگه با این شرایط نمیتونم بسازم.باید همه چیز رو تمام کنم برم جایی که حداقل کمی آرامش داشته باشم.سه سال و نیم که ازدواج کردم جز خون دل خوردن و است
55-
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:18
گاهی به خودت احترام بگذار...یک چای داغ بریز داخل زیباترین استکان خانهیک دانه شیرینی هم بگذار کنارش...همراه یک آهنگ دلنشین وبه خودت بگو:بفرمایید چایتان سرد نشود...به خودت،باورت وزندگی ات عشق بورز...سن وسالت مشکل عشق نیست...زمان نمیتواند بلور اصل را کدر کند...مگر آنکه تو پیوسته برق انداختن آنرا از
56-
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:18
گاهی اینقدر استرس دارم که نمیدونم باید باهاش چیکار کنم.استرس واقعا آدم رو از پا میندازه.کاش بتونم کمی آروم بشم.کمی مقاومتر،کمی صبورتر.میدونم همه ی اینها فقط با وصل شدن به خدا بدست میاد.خدایا! کمک کن بهت نزدیک بشم و نمازهام رو بخونم.کاش بتونم... + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 11:55 توسط ...
57-
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:18
امروز یه دستی به سر و روی خونه کشیدم.خیلیییی بهم ریخته بود.حداقل ظاهر رو کمی درست کردم.حس میکنم خونمون خیلیییی شلوغه.دلم میخواد خیلی از وسایلام رو بندازم بیرون. ماسک صورتم رو هم میزنم.اما نمیدونم چرا احساس تغییر نمیکنم.راستش باید از درون هم پاکسازی انجام بدم.برای انجام بعضی کارهای شخصیم به همسری
58-
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:18
14:08 : باید سعی کنم تو موقعیت های بحرانی،اعصاب خودم رو حفظ کنم.مثلا الان که باز سر و کله ی اون زنیکه قراره پیدا بشه و میخواد چند نفر رو بیاره که با بابا آشتی کنه.تو خودت رو آدم کن و از پول پرستی دست بردار،نمیخواد واسطه بیاری. داداشای منم که آدم نیستن و کلا خودشون رو میکشن کنار.واقعا پسر جماعت ب