
امروز یه دستی به سر و روی خونه کشیدم.خیلیییی بهم ریخته بود.حداقل ظاهر رو کمی درست کردم.حس میکنم خونمون خیلیییی شلوغه.دلم میخواد خیلی از وسایلام رو بندازم بیرون.
ماسک صورتم رو هم میزنم.اما نمیدونم چرا احساس تغییر نمیکنم.راستش باید از درون هم پاکسازی انجام بدم.برای انجام بعضی کارهای شخصیم به همسری نیاز دارم و وقتی بهش میگم واقعا خیلی عالی هوامو داره.خداروشکر.
امروز یه پیام زیبا برام فرستاد:
بانو
عشق تو
نه بازیچه است
نه برگی که در دقایق دلتنگی
مرا به خود سرگرم کند
بانو عشق تو
خرقه یی نیست که آن را
در ایستگاه های میانه ی سفر
بر تن کنم
من ناچارم به عشق تو
تا دریابم که انسانم
نه یک سنگ
و من هم این رو براش فرستادم:
کنارم که هستی زمان هم مثل من دستپاچه میشود
عقربه ها دوتا یکی میپرند
اما همین که میروی تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم
جانم را میگیرند ثانیه های بی تو.
و بعد نوشت: بخدا عاشقتم
دلم میخواد زندگیمون از این حالت یکنواخت دربیاد و هیجان های زیادی رو تجربه کنیم.
برچسب:
نویسنده: سینا توکلی